على بن حسين واعظ كاشفى

ديباچه 20

رشحات عين الحيات ( فارسي )

بود و سالك را بشوق و طرب مىآورد و به طرف فناء فى اللّه سوق مىداد و نيز درك علم و حصول معرفتى كه از نظر سالك جز باشراق و كشف و شهود ميسر نبود ، به كلى ديگرگون شد و به شكل علم قابل تعليم در مدرسه و خانقاه درآمد و اصطلاحات فلسفى ، كه در ساحت قدس عرفان راه نداشت ، به گونهء مسائل اساسى و متكى بعقل و منطق ، در حلقه‌ها و حوزه‌هاى درس اهل تصوف مورد نقد و بحث و در معرض تجزيه و تحليل قرار گرفت . همين‌كه عرفان و تصوف ، از نظر بزرگان و مشايخ صوفيه ، اساس و مبناى علمى و منطقى يافت ، دو مكتب بزرگ ، با دو مشرب و مسلك جدا از يكديگر ، پيدا شد : [ مكتب كبرويه ] الف « مكتب كبرويه : مكتب كبرويه ، در مشرق ايران ، رواج يافت . موجد و بنيان‌گذار آن ، شيخ ابو الجناب تجم الدين كبرى 2 ، از مشايخ صوفيه و صاحب تأليفات زياد بود . جمعى از مشايخ و عرفاى بزرگ ، از تربيت‌يافتگان مكتب و مشرب او مىباشند ، مانند شيخ مجد الدين بغدادى و شيخ نجم الدين رازى معروف به ( دايه ) صاحب كتاب مرصاد العباد و شيخ رضى الدين على لالا و شيخ سيف الدين باخرزى و شيخ سعد الدين حموى 3 و شيخ فريد الدين عطار نيشابورى ، عارف و شاعر نامدار اوائل قرن هفتم . ديگر از پيشروان اين مكتب ، مولانا بهاء الدين معروف به بها ولد و سيد برهان الدين محقق ترمدى ، از مريدان بهاءولد است كه از بلخ در پى او به آسياى صغير رفت و در آنجا بماند و در سال 638 در قونيه وفات يافت و نيز مولانا الاعظم جلال الدين محمد بلخى رومى كه بايد او را سر حلقه و سر سلسله و ادامه‌دهندهء اين مكتب دانست و شمس الدين محمد بن على تبريزى معروف به شمس تبريزى و صلاح الدين زركوب و حسام الدين چلبى و بالاخره بهاء الدين معروف به سلطان ولد پسر و جانشين مولانا جلال الدين . پيروان اين مكتب ، با وجود آگاهى بر مباحث فلسفى و كلامى 4 ، خواندن اشعار شوق‌انگيز عرفانى و در وجد و حال و سماع بودن را بر بحث‌هاى خسته‌كننده و ملال‌آور فلسفى و استدلالى ترجيح مىدادند ، زيرا عقيده داشتند اين قيل و قالها ، صفاى باطن را كدر مىكند . در تعليمات خود نيز ، مانند هميشه ، به آيات قرآنى و احاديث و كلمات قصار